هر روز نعمتی است از سوی خداوند بزرگ پس بیایید آن را شکر گزاریم.
هر روز نامه ای برایت مینویسم ... روزنامه

روزهای بی تو چه سخت میگذره...


سلام عزیزم.این روزا خیلی یواش میگذره.دلم میخواست زودتر به دنیا میومدی تا روی ماهتو ببینم و ببیوسم.واقعا تا به حال یه همچین حسی نداشتم.گاهی به این فکر میکنم که تو شبیه کی میشی یا دوست دارم شبیه کی باشی یا نباشی.پریشب سرویس خواب شما اومد.خیلی قشنگه انگار از اونی که تو مغازه دیدم قشنگتره شاید چونکه ماله تو هستش .عکسه روش یه پسره که داره اسکی بازی میکنه.کاشکی اسکی بازی کردنه تورو هم عمری باشه و ببینم.

دیروز با کلی ذوق اتاق قشنگتو که بابا وحید گلت تزیین کرده برات چیدم.هر روز دارم فکر میکنم که دیگه چه کارایی میتونم بکنم تا اتاقت قشنگ بشه.کلی وسیله مامان مهری واست خریده.چقدر این وسایلا نازن مثل خودت.پسرم اومدنه تو به این زندگی یه هوایی داده که انگار مستش شدیم.هرشب که بابا وحیدت میاد ما دوتا برات یه اسم جدید کاندید میکنیم و صدات میکنیم که شاید تو تو دل من تکون بخوری و ما هم میگیم حتما از این اسم خوشت اومده.خلاصه هزارتا اسم کاندید کردیم. هیراد ، آرتین ، آریو ، بنیامین ، کیان و ...

پسرم چند روزه دیگه میخوام بگم تا خانواده من و بابا جون بیان دیدن ما  اتاق قشنگتو ببینن.خیلی ذوق دارم.دلم میخواد تو هم یه پسر خوب و عاقل بشی.یه پسر مهربون مثل بابا جون.دلم می خاد تو یه آدم نمونه باشی که همه از ادب و احترامش تعریف کنن.خیلی دوست دارم بیای دنیا تا اون دستای کوچولوت رو تو دستم بگیرم.میترسم ازین همه ذوقی که دارم لحظه تولدت سکته کنم.

عجیبه همش به خودم میگم پس چرا زودتر بچه دار نشدم.وقتی اینهمه بچه دوست دارم.


ارسال شده در تاریخ : جمعه 25 بهمن 1392 :: 10:44 :: توسط : rooznameh

درباره وبلاگ
سلام به وبلاگ خودتون خوش آمدید.امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما دوست عزیزم مفید باشد.
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید