سلام امروز جمعه 22/9/92 من تصمیم گرفتم این وبلاگو برای ثبت خاطرات خودم بسازم.

تو این وبلاگ تصمیم دارم تا تجربیات خودم رو چه قبل از بارداری و چه بعد از بارداری در اختیار خانومای جوان که اونا هم در آرزوی شیرین شدن زندگیشون با ورود بچه هستن بزارم.
امروز من 5 ماهه که پسر عزیزمو احساس میکنم و تو پوست خودم نمیگنجم.امیدوارم فردای قشنگی در انتظار فرزندان پاکمون باشه و از هر چی ناپاکی اونارو دور کنیم.
روز اولی که بیبی چکم مثبت شد از خوشحالی گریم گرفت سریع همسرمو از خواب بیدار کردم و بیبی چکو بهش نشون دادم .از اون روز فهمیدم که دیگه تنها نیستم و تو این دنیا یه موجود با ارزش دارم.به خودم بالیدم و از خوشحالی کارهای احمقانه میکردم.
میدونی من فکر میکنم که مادر شدن خیلی لذت بخشه اما تو این دنی هیچ لذتی بدون رنج کشیدن به دست نمیاد .منظورم اینه که بعد 5 ماهی که از بارداریم میگذره میبینم که چقدر نگرانی، چقدر بی خوابی و فکرهای مختلف زندگیتو فرا میگیره.
امیدوارم این 4 ماه آینده واسه همه خانومای باردار 5 ماهه راحتتر تمام شه.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید