هر روز نعمتی است از سوی خداوند بزرگ پس بیایید آن را شکر گزاریم.
هر روز نامه ای برایت مینویسم ... روزنامه

این روزا روزها خیلی سریع میگذره ومن به روز زایمانم نزدیک میشم،


دکترا گفتن چون قند خونم بالاست و دیابت دارم با مصرف انسولین ، باید رو زایمان سزارین فکر کنم.البته من راضیم.با حساب کتاب خودم باید اواخر فروردین زایمان کنم، خیلی شوق دارم از طرفی هم نگرانم.این نگرانی شاید تا لحظه تولد با منه،

دیروز رفته بودیم خونه مامان بزرگ و مهمونشون کوشا پسر عمه شیرین بود، وای خدا چقدر این بچه دوست داشتنیه، خوردنیه، وقتی نگاش میکردم فقط به این فکر میکردم که یعنی میشه یه روز پسر منم اینجوری تو بغلم باشه، منم براش جون بدم، این روزای آخر خوابای عجیب و غریبی میبینم، پسرم به دنیا اومدنت یه اتفاق قشنگه تو زندگی منو بابایی، بابات که مسرم پسرم از دهنش نمیوفته.

پسرم .... صدا کردنت شاید آرومم میکنه، به امید خبرای خوش.


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 11 فروردین 1393 :: 17:43 :: توسط : rooznameh

درباره وبلاگ
سلام به وبلاگ خودتون خوش آمدید.امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما دوست عزیزم مفید باشد.
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید