سلام پسرم.خیلی دلم میخواد زودتر ببینمت...
این روزا گاهی دلم میگیره و از ته دل میزنم زیر گریه.به خصوص این ماجرای قند خونم خیلی اعصابمو خورد کرده.همیشه شکر میکنم اما اوقاتی هم هست که از حرفای دیگران دلگیر میشم و غصه میخورم.کاشکی تو میومدی زودتر تا تنهاییمامو با تو تقسیم کنم.زندگی با وجود تو برام پر رنگ میشه.
عضلات بدنم خیلی بی حس شده.از بیحالی همش نگرانم که بخورم زمین.حرفای مردم دلمو میسوزونه .میدونم که هرچی خدا برام در نظر گرفته تقدیر و سرنوشته.نه تنها تغییرش غیر ممکنه بلکه تنها راه حلش کنار اومدن و سپری کردنشه.
پسرم این دنیا پر از تجربه و پستی و بلندی هست.گاهی خودت نمیدونی که تو پستی هستی یا بلندی.به خودت میگی معلوم نیست سرنوشت برای یه لحظه دیگت چه نقشه ای کشیده.این روزا خیلی آروم میگذره.دلم نمیخواد با غصه خوردن به تو هم فشار بیارم.چون تو تنها داشته من تو این دنیایی و دلیل بودنم تو این دنیا تویی.دلم میخواد همون عشقی که مادرم به من و خواهرام نثار کرد من به تو تقدیم کنم.
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید