هر روز نعمتی است از سوی خداوند بزرگ پس بیایید آن را شکر گزاریم.
هر روز نامه ای برایت مینویسم ... روزنامه

این روزا شکمم خیلی بزرگ شده.راه رفتن واسم سخت شده.


دیروز و پریروز دکتر بودم، وقتی میخواستم از جام بلند شم واقعا سختم بود که برای بار هزارم بلند شم برم دکتر ، ولی خوب چه میشه کرد.نگرانی یه مادر همینه دیگه.تنها سلامتیه توهه که تو ذهنم هست.

 هفته دیگه باید برم سونوگرافی بدم تا تاریخ زایمانم مشخص بشه.هفته 36 سونوگرافی آخر رو باید انجان بدم.دکتر بهم گفت چونکه دیابت داری حتما باید تو عید بیای دکتر و وضعیت جنین رو بررسی کنی.

پسرم امسال عید خواهر وبرادر و مادرپدرم نیستن کنارم، امروز یکم گریه کردم چون امشب بابا اینا میرن مسافرت ، خیلی احساس غربت نیکنم بدون اونا.هرچی باشه باید تحمل کرد.خیلیا هستن که سالها مشکلات غربت رو داشتن، خیلیا هستن بیماریهای بدتر ازین داشتن و حتی فرست لذت بردن از زیباییهای دنیارو نداشتن.وقتی به اون آدما فکر میکنم به خودم میگم محکم باش و نزار کمرت خم بشه و یه مادر ضعیف بشی،

این دنیا همینه، خوشی ها و تلخی های زندگی همه با هم زیر دندون آدم میان ، به قول سهراب :"زندگانی سیبی است گاز باید زد با پوست"

الان که دارم این مطلبو می نویسم همینطور پشت یر هم داری به شکم من لگد میزنی، شایددمیخوای مثل لیونل مسی فوتبالیست بشی.هیچ لگدی تو دنیا شیرینتر از این ضربه های تو نیست ، ای کاش همیشه اینجوری لگد بزنی و قند رو تو دلم آب کنی.

پسرم 3 روز مونده تا عید، من یه سبزه خوشگل انداختم، میخوام ازسفره هفتسین قشنگی که میچینم برات عکس بگیرم تا یادگاری بمونه.


ارسال شده در تاریخ : دوشنبه 26 اسفند 1392 :: 21:59 :: توسط : rooznameh

درباره وبلاگ
سلام به وبلاگ خودتون خوش آمدید.امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما دوست عزیزم مفید باشد.
نويسندگان
پيوندها

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید